گپ دوستانه

سلام

گاهی وقتها دوستی ٬ رفیقی که تو را میشناسد و از دور تو را میبیند اظهار خرسندی میکند که این فضای مجازی و این وبلاگ  هست تا بیاید و از احوال دوستانش باخبر شود !

 لبخندی از سر رضایت میزند !

گاهی همان که اظهار خرسندی میکند وقتی نظر میگذارد شیطنت از سر و رویش میبارد  !

کارهایش بیشتر به شیطنت سال اولیها میماند که وقتی تو را میبیند صورتش به خنده تا بنا گوش باز میشود و همان وقت جزوه تو را کش رفته و داخل کیف یا زیر کاپشن گذاشته است  

وبلاگ ۶۹ ایها 

جائی برای لبخند ! جائی برای خیره شدن به عکسهای قدیمی ! جائی برای دیدن آرزوهای دیروز ! جائی برای برگشتن به دوران سرزندگی است

هربار که یکی غیر خودم اینجا مطلب میگذارد  تا آخر آن خاطره میروم ٬ هر چند بیشتر خاطراتش مال داریوش است و غیر از داریوش بقیه حال و حوصله نوشتن خاطراتشان را ندارند از سعید گرفته تا رفیقی که دمار ما را درآورد که به نویسندگان اضافه شود و هنوز یک نقطه هم خرج اینجا نکرده ! عده آدمهای غیر تکراری که گاهی اینجا می آیند تقریبا نصفه کلاس را شامل میشود ! سرکشی دوستان همکلاسی به جای قدمهای آمدنشان در قسمت نظرات معلوم میشود ! گاهی هم وقتی که تو را میبینند به احوال پرسی و اعتراضی به نوشته     

ا - ا وقتی نظر میدهد نمیشود گذاشت ٬ خودش میگوید کار من نیست ولی از غیر او هم بر نمی آید ! - بد ترش این که یکی نظر میگذارد و اسمش را م - م میزند غافل که م - م را که همه ما میشناسیم عمرا اگر  اهل این رفتار باشد ! اگر به جای او به نام ا - ا میزد بیشتر باور میکردیم

نظر گذاشتن یک خاصیت دیگر هم دارد ! از احوالات دوستان این طرف و آنطرف مملکت تا آنطرف دنیا خبر دار میشوی

  خلاصه اش میشود این که !

از این که به اینجا سر میزنید و نظر میگذارید تشکر میکنیم !

از اینکه اینجا می آیید و نظر نمی گذارید هم تشکر میکنیم

خدا به همه شما طول عمر بدهد

میخواهیم همایش بگذاریم ! وقتی به جواد اینرا گفتم نزدیک بود سکته کند !

هنوز دفتر دخل و خرجش به هم نمیخواند

عید دیدنی

سلام

روز اول

نه

دوم بعد از عید ٬ جواد که حالا افتخار همکاری با او به افتخار همکلاسی بودن برای ما اضافه شده  گفت ،

بیا برویم دیدن رئیس !

قرار شد برویم خانه دکتر میرمحمدی ! با دوستان هماهنگ شد و بعد از ساعت اداری آنجا بودیم نیم ساعتی را پشت در معطل شدیم تا سید آمد ! هماهنگی جواد کار دست همه داد ! از صبح که ساعت را هماهنگ کرده بود یادش رفته بود یادآوری کند ! اخلاق جواد را یادم رفته بود که باید خود من هم به او یاد آوری میکردم ! 

وقتی زیارت قبول گفتند سیدپرسید

=کجا بودی ؟

- کربلا !

= چرا خدا حافظی نکردی ؟  پیآمک هم نمیشد زد ؟

دلیل خاصی نداشت ! ولی کسی باور نکرد

شما چطور ؟؟

...........................................................................................

پس نوشت :

دلیل اینکه عکسها را نمیزنم به من ربطی ندارد ! دکتر برخورداری کلا در تحویل عکسها به من مشکل دارد برنامه گذاشته ام این دفعه خودم دور بین ببرم