دکتر سعید صحبتی و نپال






هوشنگ در چند روز اخیر به تهران و آی سی یو کسری انتقال داده شده. دیروز بعد از دریافت خبر سراغش رفتم اما از آنجا که یک بیمار دیگر کارش به سی پی آر کشیده بود راهم ندادند. اما نرس مربوطه گفت که اوضاع فرقی نکرده است. دیروز روز پدر بود و همه پدران این سرزمین با روی شاد همسر و فرزندانشان روبرو شدند اما همسر و فرزندان هوشنگ میبایست چه میکردند؟
سعید را امروز در فرودگاه امام دیدم البته نه بیش از یک ربع؛ زیرا وقت تنگ بود. داشت برای یک سمینار مربوط به تامین اجتماعی به مالزی میرفت. انشااله که روزهای خوبی را سپری کند.
خوب یادم هست که همان اوایل دوران دانشجویی روزی را همه میهمان مادر دکتر افلاطونیان بودیم. رفته بودیم غربالبیز برای کیف. یادم نیست چند نفر بودیم اما مادر آقارضا برای همه ما یک عالمه سالاد الویه که من عاشقش بودم تهیه کرده بود. کسی که سالها همسر مردی وارسته بود و فرزندانی قابل افتخار تربیت کرد به حق شایسته تمجید بسیار است. خداوند رحمت کند او را و صبر و پایداری بخشد همسر و فزندان را.
(عکس از مراسم بزرگداشت ایشان در تهران)
دیروز وقتی با جواد به در ای سی یو بیمارستان شهدای عشایر خرم آباد رسیدیم با این نوشته روبرو شدیم:

هوشنگ که رئیس شبکه الشتر است مدتی قبل بدنبال تصادف خودرو شبکه دچار شکستگی های متعددی شده و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود اما متاسفانه 18 روز قبل جلو چشم همسرش و روی تخت بیمارستان آمبولی میکند و بلافاصله سی پی آر میشود و با جی سی اس 5-6 دوره جدیدی از زندگی را در آی سی یو شروع میکند. همسرش پادرمیانی کرد و من و جواد اجازه پیدا کردیم که ببینیمش. من که چشمانم خیس شده بود تنها او را بوسیدم ولی جواد او را بطور کامل ارزیابی کرد و بنظر میرسید سطح هوشیاری اش بیش از میزان اعلام شده باشد. خانمش که دیگر همه اصطلاحات پزشکی را یاد گرفته بود کمر همت بسته و چهارچشمی شوهرش را میپایید. این دیدار حسنش آن بود که به رهایی اش از شرایط وخیم فعلی امیدوار شدیم فلذا روی هم رفته با خرسندی بیمارستان را ترک کردیم. هوشنگ آنقدر قوی هست که بتواند بحرانهای سخت را تحمل کند و این یکی از نقاط امیدبخش ما بود و هست. برایش دعا کنیم که سایه اش بر سر همسر و فرزندانش باقی بماند.