پیرمرد با قدمهای آهسته و شمرده جواد را نشانه رفته بود و به سمت او می آمد شاید به دلیل اینکه نشسته بود و عده ای دورش جمع بودند
پیرمرد فکر میکرد حالا که خدا ساخته و او این همه دکتر را باهم میبیند لابد میتوانند مشکلات او را یک جا و درجا حل کنند برای همین آمد و نشست روبروی جمع و جواد از او پرسید: چطوری پدر جان ؟ قبل از آمدن پیرمرد حرف از زن و زندگی بود و خانه های قدیمی که در آنها هرچه نبود اما صفا بود و عمرهای مثل همین پیرمرد که شاید ۹۰ سالی داشت ! جواد میخواست پیرمرد را سئوال پیچ این قصه کند ! پیرمرد هم که پی برده بود ! به همان لهجه روستائی گفت اذیتم نکنید ببین دوایی بهتر از اینها که دارم میتوانی به من بدهی ؟
و کیسه دوای پر از سرنگ و داروی همراهش را به جواد نشان داد ! به او گفت که همین هفته قبل از بخش قلب مرخص شده
جواد در پاسخ به او گفت : ببین پدر جان ! اگر دکتر درست و حسابی میخواهی برو پیش اون یکی و با انگشت دکتر حداد زاده را نشانه رفت که تازه داشت به جماعت میرسید ! پیرمرد هم درد خود را به دکتر حداد زاده گفت و نمیدانم در دل به جواد هم دعائی ... نثار کرد یانه ؟
اینبار دکتر جلیلی با همان نگرانی پدرانه برای اینکه همه چیز سر جای خودش باشد همه را دعوت کرده بود خرانق --همان خرونه --- خرانق روستائی است که خیلی قدیمها برای خودش در مسیر یزد به مشهد برو بیائی داشته ٬ اهالی میگویند خرانق یعنی زادگاه خورشید که از خورانق گرفته شده اسم خور خیلی اسم شایعی است
از نزدیک دو ماه قبل با دکتر جلیلی بنای دعوت را گذاشته بودیم با همه ابزارهای امروزی و دیروزی ! پیامک و تلفن و یاد آوری در وبلاگ ۶۹ که بین همه مشهور شده به وبلاگ داریوش
اینجا هم از دوستان دعوت کردیم ! که مثل همیشه عده ای با سر استقبال کردند با پا نیامدند ! عده ای از قبل پیگیر برنامه بودند و دم در برنامه مشکلاتشان گل کرد که چون بنای گله نیست به اختصار همانقدر که خودشان بفهمند د- س م - م بود و د - ا - ا و د - م ف و ...... دکتر علی حرص میخورد که همه سر وقت بیایند
همه سر وقت برسند
همه برای هرچه او آماده کرده از صبحانه و میان وعده و نهار و دوباره میان و عده و ..... را برسند که نذر علی کامل شود اما طبق سوابق و پیش بینی های قبلی که از حدود مهر ۶۹ تجربه اش را داریم ! بیشتر از نصف همکلاسیها حتی اینجا هم برنامه را عقب انداختند و از ساعت ۱۱ شروع به رسیدن کردند
برنامه ریزی مفصل بود و برای نفس کشیدن هم فرصت کم ! صبحانه مفصل علی با خاطرات کلاس و منبر جواد وطنی طی شد جواد اینبار یک ریز چسبیده بود به ذکر مناقب نهضت سواد آموزی
بعد از آن هم رفتیم که برویم بافت سنتی را ببینیم دکتر علی خیلی بی راه نمیگفت ! ارگ خرانق چیزی کمتر از ارگ بم ندارد شاید در مراتبی برتر هم باشد هرچند دست روزگار و بی خیالی میراث فرهنگی نوید ویرانی بیشتری را هم میدهد
همگی رفتیم کنار منارجنبان خرانق که تک منار است و ظاهری محکم تر و زیباتر از همتای اصفهانی خودش دارد عده ای توریست هم آمده بودند که ندیدم بروند بالای منار ! به نظر نمیرسید به خاطر حفظ میراث باشد اینرا از آنجا میشد فهمید که وقتی دکتر ابولحسینی خودش را به سختی از درون دهلیز کم عرض به بالا کشیده بود آنها یک صدا با ته لهجه آمریکای جنوبیشان فریاد میزدند بپر ! بپر ! شاید مترجمشان بد ترجه کرده بود و منار جنبان را منجنیق فرض کرده بودند !
دکتر کاظمینی اصرار به رفتن بر گلدسته داشت و وقت هم نبود ! برای همین رفتیم دیگر مناطق را ببینیم و مثل همه برنامه ها خوردن جزء اصلی برنامه ! رفتیم شولی خوران در کاروانسرای خرانق که زیبایی آن مثال زدنی است میانه رسیدن به مراسم شولی خوران دکتر کاظمینی که فرصت نشستن نداشت مجبور مان کرد که برویم و بر فراز گلدسته مسجد ببینیم مناره به راستی تکان میخورد یا نه ؟ که تکان خورد آن هم چه تکان خوردنی ! سایه مناره هم در زمین میجنبید !
بعد شولی خوران و استراحت دوستان یکی یکی به نوبت رسیدند دکتر ابهت که از روز قبل اصرار داشت برنامه دکتر رحیمی نسب را به هم بزنیم و اصل را به خرانق بگذاریم رسیده بود و ما تازه فهمیدیم که قرار بوده کاری را به گردنش بیاندازند
بعد او هم اهالی میبد و اردکان و بهاباد نوری و مختار و حبیبی و ابوالحسنی رسیدند
بعد از نماز علی جلیلی جلو افتاده بود و وسط گرمای ظهر ما را به گرد خرانق میگرداند کاشف که به عمل آمد به بهانه ده گردی منتظر رسیدن دکتر خلفی بود و به محض اطلاع از رسیدن او دوره گردی را خاتمه داد و رفتیم برای صرف نهار
به زور و اجبار علی که خرانق و هرآنچه را دارد ببینیم عده ای ماندند و عده ای بر گشتند ! با آنها که ماندند رفتیم دریند که به زبان محلی درن با کسره دال و را میگویند !! به راستی مکانی در این حد با آن همه طراوت میان کویر نوبر است که تا نبینید باور نمیکنید از سمت مشهد که به یزد می آیید چند کیلومتر مانده به خرانق تابلو دریند زده است اگر فرصت داشتید راه خود را به آن سمت کج کنید و خستگی راه بیابان را بگیرید
.........................................
از همه دوستان که یا آنها را به اسم کوچک یا بدون لقب نام برده ام عذر میخواهم اینجور خودمانی تر است با این حال اگر محل اعتراض است در آینده درست کنم - نوشته ها مدتی است مانده ! دلیل آنهم عکسهائی است که دکتر برخورداری گرو کشی عکسهای مراسم ۶۹ کرده و تحویل نمیدهد تا من باشم اینبار خودم دوربین ببرم - هروقت دکتر رضا عکسها را تحویل داد درج میکنیم
از بعضی از دوستان میخواهم در جعبه نظرات ......... ننویسند
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۱ ساعت توسط دکتر حسن نجفی
|