یک پدر دیگر هم رفت..

یکی از روزهای سال 78 در حالی که در داروخانه درمانگاه طرق رود نطنز مشغول وارسی داروها بودم یک صدای بسیار آشنا مرا از جا پراند. کارشناس کهنه کار و سالخورده آمار که در ماموریت بود راهش را کج کرده بود تا به من برسد. در اوج تنهایی دیدن یک آشنای دوست داشتنی چقدر چسبید و این دیدار در دوره طرح من در آن روستا یکبار دیگر هم تکرار شد. شنیدن خاطرات مردی که تمامی کوره راهها و روستاهای استان را درنوردیده بود لذتی بی حد داشت... آخرین بار در 30 شهریور 95  با بزرگواری بی حدی که داشت برای دیدنم به میمه آمده بود که یک ماهی از عمل CABG من میگذشت... این مهربان دیروز مرا برای همیشه از ملاقات خود محروم کرد...او همان پدر بسیار خوب دکتر تیموری بود. فراغ تلخش را به او تسلیت میگویم.

قهرمان بهشت

داستان هوشنگ در بهشت 9 قبرستان خرم آباد به پایان رسید. قهرمان این آوردگاه دو ساله که صحنه کشاکش مرگ و زندگی بود زنی است که زحمات بی حد و فداکاری شگفت انگیزش را نمیتوان به آسانی مانندی یافت. مدتی قبل با یک تماس خبرم کرد که هوشنگ در منزل سی پی ار شده و در حال انتقال به بیمارستان است... بازسازی صحنه ای که یک زن عاشق بخواهد با کمک یک پرستار در میان جیغ و فغان دو فرزندش معشوق را به حیات بازگرداند حتی در عالم سینما نیز بسیار سنگین و سخت است. به او تبریک میگویم که در تمامی این راه پرمشقت کمرش خم نشد و از ایثار بازنماند. بزرگی تبریکی که باید به او گفت افزونتر است است از تسلیتی که باید تقدیمش کرد...

منزل آخر

منزل آخر

دیروز صبح می خواستم به خانم هوشنگ زنگ بزنم و عید را تبریک بگویم غافل از آنکه هوشنگ در بامداد از همسر و فرزندانش خداحافظی کرده بود... این قصه به آخر رسید و امروز جسمش بدرقه شد تا به منزل آخر. در حالی که فرزندان همه ما غرق شادی لباس نو و عید و عیدی بودند فرزندان او اولین ساعات عید را به شیونی دردناک و ماندگار سپری کردند....