پدرم و رامین
ترم اول که بودم به پدرم گفتم ممکن است برای دفاع از حق بچه های همکلاسم از دانشگاه اخراج شوم. او که به من اعتماد کامل داشت گفت که هرکاری صلاح میدانم بکنم. این برخورد او دست من را برای هرکاری باز گذاشت طوری که من هرگز رویه محافظه کاری را نه در دانشگاه و نه در محیط کار در پیش نگرفتم..... صبح روز ششم تیر ماه که من این عزیز را از دست دادم اشکهایم را روی شانه رامین ریختم که برای ملاقات او آمده بود. این فرشته مهربانی ها که هیچ بهره ای از غل و غش و غرور و تکبر ندارد بی هیچ تغییری همان رامین آن روزها است. بارها و بارها برای درمان پدر از رامین کمک گرفته بودم و او در کمال اشتیاق به پیش آمده بود. خوشا به حال من که چنین دوست عزیزی دارم...
نبودنش بهتر بودنشه
احوال شما
اگر از احوالات ما خواسته باشید نعمت سلامتی برقرار و به دعا گوئی شما مشغول میباشیم و غصه ای نداریم به جز دوری روی مبارک شما که امیدواریم به زودی دیدارها تازه گردد
اینجا همه سلام میرسانند شما هم به همه سلام برسانید
جواب نامه را فوری فوری فوری بنویسید
ارادتمند شما من و داریوش و سعید و امیر
این وبلاگ به فارغ التحصیلان پزشکی ورودی سال 1369 دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد اختصاص داشته و قصد دارد آنان را از وضعیت یکدیگر مطلع سازد و رشته الفت را میانشان همچون دوران خوش دانشجویی پیوسته نگاه دارد.