ترم اول که بودم به پدرم گفتم  ممکن است برای دفاع از حق بچه های همکلاسم از دانشگاه اخراج شوم. او که به من اعتماد کامل داشت گفت که هرکاری صلاح میدانم بکنم. این برخورد او دست من را برای هرکاری باز گذاشت طوری که  من هرگز رویه محافظه کاری را نه در دانشگاه و نه در محیط کار در پیش نگرفتم..... صبح روز ششم تیر ماه که من این عزیز را از دست دادم اشکهایم را روی شانه رامین ریختم که برای ملاقات او آمده بود. این فرشته مهربانی ها که هیچ بهره ای از غل و غش و غرور و تکبر ندارد بی هیچ تغییری همان رامین آن روزها است. بارها و بارها برای درمان پدر از رامین کمک گرفته بودم و او در کمال اشتیاق به پیش آمده بود. خوشا به حال من که چنین دوست عزیزی دارم...