شب شعر خرداد70--قسمت اول
نمیدانم چطور شده بود مرا که دور از وادی شعر و ادب بودم را به انجمن فرهنگی و ادبی دانشگاه خواندند. به هر حال هرچه که بود مثل همه کارهای بی حساب و کتاب دیگر مملکت این انجمن هنوز راه نیفتاده درصدد بر آمد یک شب شعر برگزار کند. آن روزها آنقدر به من سخت گذشت که هرگز فراموششان نمیکنم. چند عکس از آن مراسم را در آلبوم قرار داده ام که میتوانید آنها را ببینید. خاطرات آن روزها را به تدریج خواهم نگاشت اما خوب یادم هست که بزرگترین مشکل ما انجمن اسلامی بود که حاضر نبود هیچ ساختار دانشجویی دیگری را در دانشگاه به رسمیت بشناسد بخصوص آنکه چند دختر و پسر بخواهند بنشینند روبروی هم و نعوذ بالله شعر بخوانند.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط دکتر داریوش ذاکری
|
این وبلاگ به فارغ التحصیلان پزشکی ورودی سال 1369 دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد اختصاص داشته و قصد دارد آنان را از وضعیت یکدیگر مطلع سازد و رشته الفت را میانشان همچون دوران خوش دانشجویی پیوسته نگاه دارد.